داستان کوتاه زیبا :فقط کمی صبر کن !

نوشته شده توسط در تاریخ

A man was praying to god.
مردی داشت دعا میکرد…

He said, “God?”
او گفت خدایا
God responded, “Yes?”
خدا جواب داد: بله
And the Guy said, “Can I ask a question?”
و مرد پرسید می تونم یک سوال بپرسم؟
“Go right ahead”, God said.

خدا جواب داد بفرما
“God, what is a million years to you?”
خدایا یک میلیون سال در نظرت چقدره؟
God said, “A million years to me is only a second.”
خدا گفت:یک میلیون سال در نظر من یک ثانیه است.
The man wondered.
مرد شگفت زده شد
Then he asked, “God, what is a million dollars worth to you?”
بعد گفت خدایا یک میلیون دلار در نظرت چقدره؟
God said, “A million dollars to me is a penny.”
خدا گفت :یک میلیون دلار به نظرم یک پنی است.
So the man said, “God can I have a penny?”
پس مرد گفت :خدایا آیا می تونم یک پنی داشته باشم.
And God cheerfully said,
و خدا با خوشروئی گفت:
“Sure!…… .just wait a second.”

حتماً……فقط کمی صبر کن

منبع:بگردین


ادامه مطلب

یک داستان پندآموز و زیبا

نوشته شده توسط در تاریخ

 

جغدی روی کنگره های قدیمی دنیا نشسته بود. زندگی را تماشا می کرد. رفتن و ردپای آن را. و آدم هایی را می دید که به سنگ و ستون، به در و دیوار دل می بندند.
جغد اما می دانست که سنگ ها ترک می خورند، ستون ها فرو می ریزند، درها می شکنند و دیوارها خراب می شوند. او بارها و بارها تاجهای شکسته، غرورهای تکه پاره شده را لابلای خاکروبه های کاخ دنیا دیده بود. او همیشه آوازهایی درباره دنیا و ناپایداری اش می خواند و فکر می کردشایدپرده های ضخیم دل آدمها، با این آواز کمی بلرزد.
روزی کبوتری از آن حوالی رد می شد، آواز جغد را که شنید، گفت: بهتر است سکوت کنی و آواز نخوانی. آدمها آوازت را دوست ندارند. غمگین شان می کنی. دوستت ندارند. می گویند بدیمنی و بدشگون و جز خبر بد، چیزی نداری.
قلب جغد پیر شکست و دیگر آواز نخواند.
سکوت او آسمان را افسرده کرد. آن وقت خدا به جغد گفت: آوازخوان کنگره های خاکی من! پس چرا دیگر آواز نمی خوانی؟ دل آسمانم گرفته است.
جغد گفت: خدایا! آدمهایت مرا و آوازهایم را دوست ندارند.
خدا گفت: آوازهای تو بوی دل کندن می دهد و آدمها عاشق دل بستن اند. دل بستن به هر چیز کوچک و هر چیز بزرگ. تو مرغ تماشا و اندیشه ای! و آن که می بیند و می اندیشد، به هیچ چیز دل نمی بندد. دل نبستن سخت ترین و قشنگ ترین کار دنیاست. اما تو بخوان و همیشه بخوان که آواز تو حقیقت است و طعم حقیقت تلخ.
جغد به خاطر خدا باز هم بر کنگره های دنیا می خواند و آنکس که می فهمد، می داند آواز او پیغام خداست.

منبع: بگردین


ادامه مطلب

داستان طنزباحال: امتحان پدر زن!

نوشته شده توسط در تاریخ

داستان کوتاه پدرزن

من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بودیم  والدینم خیلی کمکم کردند  دوستانم خیلی تشویقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود…
فقط یه چیز من رو یه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود…!
اون دختر باحال ، زیبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد و باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم…
یه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوین عروسی !

من خیلی خوشحال بودم !
ادامه مطلب …

(ادامه…)


ادامه مطلب

صفحات سايت

آمار سایت

تعداد مطالب : 98
تعداد نظرات : 0
بازدید امروز : 117
بازدید دیروز : 299
بازدید این هفته : 1709
بازدید این ماه : 4008
کل بازدیدها : 35084
خروجی فید امروز : 2
ورودی گوگل امروز : 0
میانگین ارسال روزانه : 0.38
میانگین نظرات روزانه : 0.00
افراد آنلاین : 5 نفر
تبادل لینک با 6